دشمن ترین فرد نسبت به تو نفس اماره درون توست

مبارزه با نفس - خود سازی -جهاد اکبر- جهاد با نفس
نویسنده : سید قاسم لاجوردی - ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٠
 

بسم الله الرحمن الرحیم

همه شنیدیم ، خوندیم و می دونیم که بالاترین جهاد، جهاد بانفس است .

با هوای نفس خودمان مبارزه کنیم . گناه نکنیم و به امیال حرام دلمان جواب مثبت ندهیم .

اما چگونه در این قضیه قدرت پیدا کنیم را معمولا نمی دانیم .

برنامه خودسازی  داشته باشیم . از رجب و شعبان و رمضان و محرم و صفر استفاده کنیم .وقت را از دست ندهیم.

تمام جوابهایی که معمولا می شنویم کلی است اما راه را کامل روشن نمی کند.

بنده میخوام ، بیشتر در این مورد شفاف سازی کنم . و چیزهایی رو که تجربه کردم و فهمیدم رو یادداشت کنم . شاید به درد کسی بخوره.بنده که الآن 33 سال عمر از خدا گرفتم شاید بصورت مستقیم یا غیر مستقیم حدود 15 ساله با این مطلب "جهاد با نفس" درگیرم و چندین ساله که در مورد اون تحقیق می کنم.اما کماکان در این میدان شکست خورده ام .خدا ما و شما را به حق محمد و آل محمد و خلیفه اش در روی زمین ما را دستگیری کنه و ما و شما را پیروز کنه ان شاء الله .

دشمن شناسی :

اولین چیزی که در یک مبارزه شناختش مهم است ، دشمن است .

مبارزه با کی ؟

مبارزه با چی ؟

مبارزه از چه راهی ؟

مبارزه با چه ابزاری ؟

مبارزه برای چه؟ 

مبارزه برای فتح و رسیدن  به کجا؟

حس کردن دشمن:

در هر جنگی فیزیکی دشمن مشخص است .اما وقتی می گوییم جهاد با نفس کمی ابهام دارد . در طول روز آیا شما حواستان به هوای نفستان هست و آیا او را حس می کنید.

 

امروز یه مطلب در مورد مبارزه با نفس خوندم که براتون میذارم

با تشکر از نوشته سعید سعید در کلوب :

بدترین دشمنان ازنظرامام علی(ع)

16.gifبه نام خداوند مهربان16.gif

 

1 – پرسیدم مولاى من ! به عنوان اولین سوال بفرمائید. بدترین دشمنان آدمى چه کسى است ؟
قال على علیه السلام : اعدا عدو المرء غضبه و شهوته فمن ملکهما عظمت درجته و بلغ غایته .
در پاسخ فرمودند دشمن ترین دشمنان انسان ، خشم و شهوت او است که اگر بر این دو پیروز شود و آنها را در اختیار خود گیرد مقام و منزلتش بزرگ گردد و به مراد خویش برسد.

2 – پرسیدم سرورم ، آیا دشمن دیگرى نیز وجود دارد که انسان مراقب او باشد؟
فرمودند: بله ، دشمن خطرناکى که اگر مواظب او نباشى نابودت مى کند.
قال علیه السلام : هواک اعدا علیک من کل عدو فاغلبه و الا اهلکک . (1)
حضرت فرمودند: هواى نفس تو از هر دشمنى خطرناکتر است ، سعى کن حتما بر او غالب شوى وگرنه ترا به هلاکت مى رساند. (زیرا منشاء فتنه ها، فسادها، ظلمها، غیبت کردنها، تهمت زدنها، آبروریزیها، جناح بندیها، جنگها، قتلها، اختلافها، همه اینها هواى نفس و خواهشها و تمایلات نفسانى است و لذا مبارزه با همچو دشمنى بر همه لازم است و لحظه اى نباید از او غافل شد.)

3 – پرسیدم : مولاى من بفرمایید نشانه دشمنان برونى چیست و چگونه باید آنها را شناخت ؟
قال علیه السلام : من لا یمال فهو عدوک .
کسى که نسبت به تو و خوشبختى تو بى تفاوت است ؛ او دشمن تو است .

4 – پرسیدم : نشانه دیگرى بیان فرمایید.
قال علیه السلام : من ساتر غیبک و عابک فى عیبک فهو العدو فاحذره . (2)
حضرت فرمود: هر که عیب تو را از تو پوشاند و در غیابت ، غیبت تو را بگوید او دشمن است از او پرهیز کن .

5 – پرسیدم : اصولا دشمنى کردن با مردم کار درستى است ؟
فرمود: من عادى الناس استثمر الندامه . (3)
(هرگز دشمنى کردن ، به سود انسان نخواهد بود و انسان تا مى تواند نباید با مردم دشمنى کند زیرا):
هر که با مردم دشمنى کند، میوه دشمنى خواهد چید (غررالحکم )

6 – گفتم با دشمن چگونه باید برخورد کرد؟
قال علیه السلام : من استصلح عدوه زاد فى عدده . (4)
حضرت پاسخ داد در صدد اصلاح و ساختن او باش زیرا هر که دشمن خود را اصلاح نماید بر عده و نیروى خود افزوده است .

7 – گفتم : چگونه دشمن را اصلاح کنم ؟
فقال علیه السلام : الاستصلاح للاعداء بحسن الفقال و جمیل الافعال اهون من مغالبتهم بمضیض القتال .
حضرت فرمود بصلاح آوردن دشمنان با نیکى گفتار و زیبایى کردار (است که این ) بهتر و آسان تر است از برخورد با آنها و یا غلبه بر آنها با درد و مصیبت جنگ .

8 – گفتم : آیا مى شود به دشمن اطمینان کرد؟
قال علیه السلام : لا تامن عدوا و ان شکر.
آقا فرمودند: هرگز به دشمن اعتماد مکن هر چند اظهار دوستى و سپاسگزارى کند.

9 – پرسیدم : سرورم اگر دشمن ضعیف بود چه ؟
قال علیه السلام : لا مستصغرن عدوا و ان ضعف .
فرمودند: هیچ دشمنى را کوچک مشمار هر چند ضعیف و ناتوان باشد.

پی نوشت ها:

1- غرر الحکم .
2- غرر الحکم .
3- غررالحکم .
4- غررالحکم .

=========

آری حس کردن دشمن خیلی مهم است ، به نظر حقیر باید هوای نفس را حس کنی آنگونه که یک فرد بدخواه را می بینی و از او فرار می کنی یا تنفر سرتاسر وجودت را می گیرد. باید بدخواهی دشمن را باور داشته باشی و ملکه ذهنت باشد، نه آنکه مانند فردی کور یا چشم بسته از کنار او رد شوی و او را نشناسی یا بدتر از آن : او را دوست خود خیال کنی و به توصیه های او عمل کنی !.

باید این حسن کردن به گونه ای باشد که وقتی ندایی در درون خود می شنوی بفهمی این صدای درخواست یا فرمان مال عقل توست یا هوس تو.

همانگونه که نفس دربند کشیده شده حضرت عباس علیه السلام در لحظات آخر در کنار شریعه فرات آخرین فریادهای خود را برای بدست آوردن نیاز معقول و حلال اما غیر اخلاقی و خارج از مرام و معرفت کشید ،که همانا جرعه ای آب بود ولی عقل آن حضرت نهیبی بر آن نفس می زند که :

یا نفس من بعد الحسین هونی

و بعده لا کنت ان تکونی

هذا الحسین شارب المنون

و تشربین بارد المعین

هیهات ما هذا فعال دینی

و لا فعال صادق الیقین

( بحار الانوار،ج 45/ص 41)

ای نفس بعد از حسین خوار و ذلیل باشی

و بعد از او می خواهم که نباشی

این حسین است که در حال نوشیدن جام مرگ است

و تو می خواهی آب گوارا بنوشی ؟!

هرگز این مرام دین من نیست

و این سنت پیامبر خدا نبوده است .

 

اگربه حرفها و حرکات بزرگان دین توجه کنید می بینید که تعامل آنها با نفس دقیقا مانند تعامل با یک دشمن خونین و بدخواه است .البته بعضی از این موقعیت ها ممکن است این قضایا در محاسبه نفس و تربیت ایشان باشد.

در آن قصه زن بیوه و همسر شهیدی که به امیر المومنین علیه السلام به خاطر عدم به ظاهر دستگیری توسط امام علی علیه السلام به او ناساز می گفت و حضرت در قالبی ناشناس از او دستگیری کرد و برای او تنور آتش را برای پخت نان مهیا کرد و با بچه هایش بازی کرد و در حال پخت نان جلوى آن شعله هاى آتش ایستاد و صورتش را به آتش نزدیک کرد و با نزدیک شدن به حرارت آتش به خودش خطاب کرده , فرمود:على ! بچش حرارت آتش را پیش از آن که در آخرت به آتش خدا دچار شوى .

یا نمونه ای دیگر :‌ ابن بابویه نقل کرده:رسول خدا(ص) در روز بسیار گرمی در سایه درختی نشسته بود.ناگاه شخصی آمد،جامه هایش را کند و در روی زمین می غلتید گاهی شکم و پیشانی خود را بر زمین گرم می مالید و می گفت:ای نفس بچش که عذاب الهی از این عظیم تر است و حضرت به او نظر می فرمود.پس او جامه های خود را پوشید،حضرت او را طلبید و فرمود:ای بنده خدا چیزی از تو دیدم که از دیگری ندیده ام،چه چیز تو را بر این باعث شد؟گفت:ترس الهی مرا بر این باعث شد و به نفس خود این سرگرمی را می چشانیدم تا بداند عذاب الهی شدیدتر است و تاب تحمل آن را ندارد.حضرت فرمود:از خدا ترسیده ای آنچه سزاوار ترسیدن است و به راستی پروردگارت به تو مباهات کرد با ملائکه آسمان ها.سپس به اصحاب خود فرمود:نزدیک این مرد بروید تا برای شما دعا کند.چون نزدیکش آمدند «گفت»،خدایا جمع فرما امر همه را بر هدایت و تقوی را توشه ما گردان و بازگشت ما را بهشت قرار ده.

یادت باشد که شیطان و هوای نفس رفیق همدیگر هستند و فرقی نمی کند که هوای نفس یا شیطان .در هر صورت نفس بدتر از شیطان است و در جایی که شیطان هم راه ندارد نفس هست .

باید هوس خوردن و آشامیدن ، هوس خوابیدن ، هوس جنسی ، هوس خشم رو حس کنی .

مرزهایی بین هوس ، نیاز و واجب وجود دارد باید آن را مشخص کنیم و بفهمیم.

یک جا نیاز داریم غذا بخوریم ممکن است معقول باشد مثل وقتی که چند ساعت است غذا نخورده ایم . یک وقت هست کسی جلو ما غذایی را می آورد یا روبروی ما غذا می خورد و با اینکه سیر هستیم ، هوس کنیم . اینجا دیگر نیاز معقول نیست ، بلکه یک نیاز مجازی و کاذبی است .واقعی نیست در همان موقعیت وقتی بوی لذت بخش غذا به مشام ما می خورد و وقتی شکل زیبای غذا را می بینیم ممکن است بیشتر تحریک شویم و بذاق دهانمان هم ترشح کند و به قول معروف آب از لب و لوچه ما هم راه بیافتد اما اینجا دیگر هوست است . یک وقت هست که مثلا یک روز است غذا نخورده ایم و قوای بدن در حال تحلیل است (البته در غیر از روزه ماه مبارک رمضان)و غذای حلال هم وجود دارد ، در آنجا واجب است که این نیاز معقول را به اندازه نیاز پاسخ بدهیم .

--------------------

چرا در جا می زنیم ؟ چون حرکت نمی کنیم.

چرا حرکت نمی کنیم ؟

- چون انگیزه نداریم.

- چون انابه به درگاه حق نداریم .

چرا انگیزه نداریم ؟

- چون گناه می کنیم و گناه انگیزه را می کشد.

- چون معاد را فراموش کرده یا باور نمی کنیم و یا یقین نداریم.

- چون مرگ را فراموش کرده ایم.

چرا انابه نداریم ؟ چون احساس گناه می کنیم.

چرا احساس گناه نمی کنیم ؟ چون گناهانمان را کوچک سبک و کوچک میشماریم.

 

اگر در حال وقت تلف کردن هستی ، پس شیطان به هدف خودش رسیده و درحال اغوا کردن توست.

 

ادامه دارد......

 

 

 


 
comment يادداشت هاي شما ()